تبليغاتX
انتظار - گزاره غم دل

 

دلم قـــــــرار نمــيگـيرد از فغان؛ بی تـو

سـپندوار ز کف داده ام عنــــان؛ بی تو

ز تلخـکــامی دوران دلـــــم نشد فــارغ

ز جــام عيش لبی تـرنکرد جان؛ بی تو

چـون آسـمان مـه آلـوده ام ز دلتنــــــگی

پر است سينه ام از انـدوه گران؛ بی تو

نســــــيم صبح نمی آورد تـرانه ی شـوق

سر بهــــار ندارنـد بلبـــــــلان؛ بی تو

لـب از حکـــايت شب های تـــار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان؛ بی تو

چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشـــی به جان؛ بی تو

ز بی دلی و خمــوشی چو نقـش تصــويرم

نمی گشــايدم از بيخــودی؛ زبان؛ بی تو

از آن زمان که فروزان شدم ز پرتوعشق

چو ذره ام به تکــا پوی جـاودان؛ بی تو

عقــــــيق صـبـر به زير زبــان تـشــنه نهم

چو يادم آيد از آن شــکـرين دهان؛ بی تو

گزاره ی غـم دل را مــــگر کنـم چو(امـين)

جـدا ز خلـق به محراب جمکـران؛ بی تو

(امام خامنه ای "حفظله")

+ نوشته شده در  87/06/19ساعت 13:6  توسط وهاب مرادي  |