تبليغاتX
انتظار - دل من آگاه است...
دل من آگاه است

سبز می پوشم من

سبز می اندیشم

و نگاهم هم سبز

و مرامم هم سبز... هدفم اما سرخ

به فراسوی نگاه شهدا مینگرم

به همان گنبد زرد

به همان تربت پاک

که از آن خون خدا میجوشد

و به لطف شهدا

در وجود و گل ما باز هم غیرت هست... باز هم عزت هست

باز هم عشق و صفای شهدا در ما هست

ما مراقب هستیم...

قاتلان احساس

به زمینی که در آن لاله دمیدست تجاوز نکنند و دگر بار به خورشید اهانت نکنند...

یاس را له نکنند

امنیت را به اسارت نبرند...

آب را گل نکنند

خوش به حال سهراب...

چشمهاش را شست

جور دیگر می دید...

قایفی ساخت و رفت

رفت اما نشکست... چینی نازک تنهای او

ولی ای همسفران... به سراغ من اگر می آیید

زودتر بشتابید... مدتی هست ترک خورده ز غم چینی نازک تنهایی من

مدتی هست که دلتنگ و بهاری هستم

مدتی هست که دنبال نگاری هستم

مدتی هست که در سنگر خود، همدم لاله صحرایی ام و تنهایم...

و به دنبال مه فاطمی ام

به امیدی که بیابم شاید... ردی از خیمه ی صحرایی او

خیمه ی غربت و تنهایی او...

راهی کوی شهیدان شده ام

من نشان پسر فاطمه را

از گل لاله و خاک شهدا میگیرم

گرچه بر شانه ی من...

کوله باری بجز از معصیت و غفلت نیست

ولی ای منتظران

چشم امید به صاحب کرمی دوخته ام

   نظری خواهد کرد

              دل من آگاه است...

                                      (شاعر: سید مهدی موسوی)

+ نوشته شده در  87/05/07ساعت 20:45  توسط وهاب مرادي  |